تبليغاتX
بوی جنگ
هیچ چیز خوب یا بد یا زیبا یا زشت نیست بلکه خنثی است...پس نظرتون رو فقط برای خودتون نگه دارید !
آخه چرا چپ چپ نگاه میکنی ؟؟ چرا فکر میکنی گنده ای ؟؟؟

وقتی بالاخره قراره دلا بشی و از ترست زنگ بزنی برو بچه هاتون بیان تا شاید اونا بتونن کاری واسه ی توی بدبخت انجام بدن ؟؟

واقعا اینقدر بدبختی ؟؟؟ یعنی واقعا هیچی نداری که سرگرمت کنه تا نذاره سرگرمی دیگران بشی ؟؟؟

تو کم داری عزیزم ... اگر بخوای از نظر فنی دقیق حساب کنی میبینی که هممون کم داریم ...

بیا پولامونو بذاریم رو هم ... هم تو که خوردی ... هم منی که زدم ... پولامونو بذاریم رو هم بریم پیش یه روان شناس ... تا که دیگه نه کسی مجبورت کنه بخوری نه دیگه کسی رو مجبور کنم بخوره !!

چقدر همراته ؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1391ساعت 22:9  توسط POOYAN-RN  | 

تغییرات بزرگ در راهند !!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 18:2  توسط POOYAN-RN  | 


یه نفر یه بار به من تعریف جهنم رو گفت :

آخرین روز زندگیت رو زمین

آدمی که شدی

ادمی که می تونستی شده باشی رو می بینه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 17:14  توسط POOYAN-RN  | 

زیاد جالب نیست که این روزا همه ادعای غم و ناراحتی و تنهایی میکنن ... برین پیج های فیس بوک رو یه نگاه بکنین ... اگر واقعا ما اینقدر غمگین تو این مملکت داریم پس این همه جوونای شاد و خوشحال دست تو دست هم از کجا میان ؟؟؟ 

البته شاید هم توطئه ی آمریکاست ... کی میدونه ؟

ولی من فکر کنم این روزا تنهایی مده ... یه افه اس که مثلا طرف ناراحت باشه ... غم داشته باشه ...

آقا خواهش میکنم کار مارو دیگه خز نکنین ... حتی تنهایی و غم هم ارزش و احترام داره ... من برام سخته با تحمل این همه تنهایی و غم با اونی که میاد ادعای تنهایی میکنه که مثلا ژشت خاصی داشته باشه یکی دیده بشم ... سخته والا !!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 22:4  توسط POOYAN-RN  | 

این بوف کور صادق هدایت چقدر چرنده ... نه واقعا میگم ... من خود صادق هدایتو خیلی قبول دارم ولی این کتابش رو تا صفحه ی بیست و هفتش خوندم که اصلا نفهمیدم این چی داره میگه ...

تا اونجایی که من خوندم صادق هدایت خودشو یک آدم بسیار تنهای غمگین و منزوی معرفی کرده که با دیدن یک توهم و دیدن یک دختر زیبا عاشق اون میشه ولی میفهمه که این فقط یک توهم بوده ... مدتی میگذره که دختره ناگهان میاد دم در خونه ی آقای هدایت و بدون اینکه چیزی بگه همینجوری سرش رو میندازه میره تو و میره روی تخت خواب و میخوابه ... آقای هدایت هم که پشماش ریخته بوده از این قضیه میره نزدیکش که ببینه داره خواب میبینه یا نه حقیقته که میره نزدیکش و میبینه که اون دختر مثل یخ سرده ... مثل جنازه و لخت میشه میره کنار دختر میخوابه که دختر رو گرم کنه ولی میبینه که فایده ای نداره و میفهمه که دختره واقعا مرده !!!

چون نمیخواست چشم کس دیگه ای به این دختر ( به قولش این فرشته ) بیوفته جنازه ی دختر رو تیکه تیکه میکنه و میذاره توی یه چمدون و خلاصه میبره که جای دور و خاکش میکنه ... من تا اینجا خوندم ... نوسنده قشنگ نوشته ولی چیزی که نوشته رو فکر نمیکنم از نظر هر کسی قشنگ به نظر بیاد ...

ولی دمش گرم ... ایول ... قلم و لحن خوبی داره توی کتاب !!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 13:58  توسط POOYAN-RN  | 

سرم خیلی شلوغه ... مشغول بیکاری ... خیال پردازی و دست و پا زدن در منجلاب حقیقت !!!

ولی من همیشه عقیده داشتم باید خیالات رو به حقیقت تحمیل کرد ...

خب این روزا هم تقریبا مشغول همین کارم ... ولی ظاهرش که نشون نمیده !!!

خب بیاین صادق باشیم با هم ... بیننده ی احتمالی این وبلاگ وقتی میاد تو وبلاگ و همچین چرت و پرت ها رو میبینه میگه : خب ... به من چه ؟؟؟

راست میگه خب ... من خودمم با وبلاگ هایی که میان میشینن روزمره مینویسن رابطه ی خوبی ندارم !!!!

ولی باید بگم شما باز هم باید تحمل کنین ... هنوز تا تغییرات کمی راه هست ... 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 22:33  توسط POOYAN-RN  | 

سال جدید هم رسید و بنده اومد تا عید رو بهتون تبریک بگم ...

وبلاگ رو حال میکنین خدایی ؟؟؟ دیگه کر کر خنده شده این وبلاگ !!!!

میام یه سک سک میکنم و میرم ... و بعد تازه جالب تر از این اینه که توقع دارم این وبلاگ پر از بازدید کننده هم باشه !!!!

البته بهتون قول میدم یه روز این وبلاگ کارش میگیره ... شاید من و شما دیگه عمرمون نرسه ولی نوه هامون که میبینن ... نه ؟؟؟

ولی خدا وکیلی همتون قبول دارین که این وبلاگ بهترین وبلاگ بلاگفاست...مگه نه ؟؟؟

راستی یه سوال ... سیگارمو میخوام عوض کنم ... چی پیشنهاد میکنین ؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1391ساعت 0:13  توسط POOYAN-RN  | 

میبینم که این وبلاگ یه عده دشمن پیدا کرده ... میان نظرای چرند میذارن ...

خب عیبی نداره ... خوبه که وقتی میرم توالت یه مشت چرند هست که بخونم تا کارم تموم شه !!!


+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 16:19  توسط POOYAN-RN  | 

دی ماه تموم شد و این وبلاگ وارد چهار سالگی خودش شد ... یعنی الان من سه ساله دارم این وبلاگ رو مینویسم ... 

وبلاگی که بازدید زیادی نداره و من هنوز نتونستم موضوع جالبی براش انتخاب کنم ...

تو این سه سال اتفاقات زیادی افتاد ... ولی بیشترشون بد بودن ... روزهای بد زیادی داشتیم ...

تو این سه سال خاطرات بر امید ها برتری داشتن ... و این معنی پیری رو میده و اصلا جالب نیست !

به هر حال امید وارم که روز های بهتری بیاد !!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 0:23  توسط POOYAN-RN  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 23:4  توسط POOYAN-RN  |